زندگی نیک
مردی تخم عقابی پیدا و آن را در لانه ی مرغی گذاشت.عقاب با بقیه ی جوجه ها سر از تخم بیرون آورد و با آنها بزرگ شد.در تمام زندگی اش او همان کارهایی را انجام می داد که مرغ ها می کردند : برای پیدا کردن کرمها و حشرات زمین را می کند و قد قد می کرد و گاهی با دست و پا زدن بسیار کمی در هوا پرواز می کرد.
سالها گذشت و عقاب خیلی پیر شد.
روزی پرنده ی با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان دید.او باشکوه تمام با یک حرکت جزیی بالهای طلایی اش را برخلاف جهت جریان شدید باد پرواز می کرد.
عقاب پیر بهت زده نگاهش کرد و گفت : "او کیست؟"
همسایه اش پاسخ داد: "او یک عقاب است - سلطان پرندگان.او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم."
عقاب مثل یک مرغ زندگی کرد و مثل یک مرغ مرد.زیرا فکر می کرد یک مرغ است.
با سه تا سوال با حال ریاضی مهمونت می کنم:
1- چه جوری میشه 3 تا سیبو بین سه نفر تقسیم کرد طوری که یه سیب تو سبد بمونه؟
پاسخ : سیب های اول و دوم رو به دو نفر اول می دهیم و سیب سوم را درون سبد به نفر سوم می دهیم.
2-علی با پله برقی 50 پله را طی کرد تا به پایین رسید و حسین با پله برقی 75 پله را طی کرد تا به پایین رسید.اگر زمان رسیدن هر دو مساوی باشد تعداد پله ها چقدر است؟
پاسخ : دقیقا 100 تا.
3- x گربه درx ساعت x موش را می گیرند. Y گربه y موش را در چند ساعت می گیرند؟
پاسخ : همان x ساعت
**با نگاه کردن به زندگی برخی اشخاص می توان مشاهده کرد که اعداد خاصی در زندگی آنها نقشی اساسی و یا حتی سرنوشت ساز به عهده داشته است:
به طور مثال 14 در زندگی هانری چهاردهم پادشاه فرانسه نقش زیادی داشته است.به این صورت که نام او چهارده حرف دارد.در 14 دسامبر 1553 به دنیا آمده که مجموع ارقام سال تولد وی هم 14 است. در 14 مه 1610 کشته شد که سال مرگ وی هم مضربی از 14 است.در فرانسه و ناوار هم به اندازه 42 سال حکومت کرد که مضربی از 14 است و قاتل او هم 14 روز پس از جنایت اعدام شد.
یا همین طور در مورد ناپلؤن که عدد 17 در آن نقشی اساسی داشت می توان اشاره نمود.وی در سال 1808 به دنیا آمد که مجموع ارقامش برابر با 17 است.همسرش هم در سال 1826 به دنیا آمد که باز هم مجموع ارقامش 17 است.آنها در سال 1853 ازدواج کردند که باز هم مجموع ارقامش برابر با 17 است.همچنین امپراطوری وی 17 سال طول کشید.
کلمات و اعداد :
یک عدد طبیعی دلخواه در نظر بگیرید و آنرا بصورت حروف و کلمه بنویسیدو بعد تعداد حروف آن را بشمارید و به صورت عدد بنویسید.سپس این عدد را هم به حروف بنویسید این عمل را همین طور ادامه دهید تا به 2 برسید. 2 یک حفره ی سیاه است.در زبان انگلیسی نیز به جای 2 عدد 4 بدست می آید.
ثابت کاپرکار:
یک عدد چهار رقمی را در نظر بگیرید بشرطی که تمام ارقامش مثل یکدیگر نباشد.حال بزرگترین و کوچکترین عددی را که می توام با آن ساخت را نوشته و از هم کم می کنیم.این عمل را چندین بار روی عدد انجام می دهیم و به ثابت کاپرکار (6174) می رسید.
(این اعمال ریاضی را حتما برروی ورقه ای انجام دهید.)
*هرگاه خداوند تو را به لب پرتگاه هدایت کرد به او اعتماد کن چون یا تو را در آغوش خواهد گرفت یا پرواز را به تو خواهد آموخت.
*از دریا پرسیدند عشق چیست؟گفت:خشکیدن.از عقاب پرسیدند عشق چیست؟گفت:به اوج رسیدن.از ابر پرسیدند عشق چیست؟گفت به یاد او باریدن.از پیری پرسیدند عشق چیست؟گفت هیچ بودن و همه او شدن.
*هیچ وقت با یک احمق وارد بحث نشو.چون مردم نمی توانند تفاوت شما دو نفر را تشخیص دهند.
*همیشه یادت باشد تو بی نظیری مثل همه ی مردم.
*اگر نمی توانی ترمزت را تعمیر کنی لااقل بوقت را بلندتر کن.
*زندگی اجبار است.مرگ انتظار است.عشق یکبار است.فکر تو تکرار است.جدایی دشوار است.
*داشتن یک میلیون دوست معجزه نیست بلکه داشتن دوستی که در یک میلیون مشکل همراهت باشه معجزه است.
*پای افراد بشر گاهی اوقات به سنگ حقیقت می خورد.ولی بیشترشان چنان راه خود را می گیرند که گویی اتفاقی نیفتاده است.
*بسا اتفاق می افتد که در جستجوی یک سعادت خیالی گرفتار هزاران مصیبت شویم.